ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
171
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
در اين كلمه هشدارى بر زشت بودن حسد است و اين كه داشتن حسد و خشمگين شدن بى جهت و بدون دليل نشانه پستى مىباشد چون خشم شايسته آن است كه از شخص مورد خشم خطايى و خلافى سر زده باشد ، امّا خشم بدون دليل از باب نهادن چيزى در غير جاى خودش مىباشد اين كار بيرون رفتن از حكم عقل و جدايى از انسانيّت است ، و توفيق از خداست . كلمهء بيست و دوّم گفتار آن حضرت ( ع ) : منع الموجود سوء الظَّن بالمعبود . نبخشيدن آنچه موجود است بدگمانى به خداوند است . شارح گويد : جلوگيرى از بخشش آنچه هست دليل بخل است و آن ممانعت از چيزى است كه بيرون كردن آن از مال سزاوار است به صورتى كه بر حسب قانون شايسته باشد و رعايت آن در كامل شدن فضيلت پاكدامنى مؤثّر است ، امّا بدگمانى به خدا تصوّر كردن خداست به گونه اى كه سزاوار نيست ذاتا تصوّر شود يا ذاتش را داراى صفاتى بداند كه واجب است خدا را از آنها منزّه بداند ( از قبيل منع فيض و بخل و غيره ) ، مقصود از اين كلمه توضيح اين مطلب است كه از جملهء اسبابى كه موجب مىشود مانع از بخشيدن موجود گردد و آن را در راهش خرج نكند و به كسى كه استحقاق دارد نبخشد تصور نكردن آفريدگار روزى دهنده است به گونه اى كه سزاوار مىباشد و تصور كردن اوست چنان كه شايسته نيست ( مثل اين كه در روزى دادن او شك كند و غيره ) جز اين كه امام ( ع ) لفظ ملزوم را كه بدگمانى است بر لازمش كه منع موجود است از باب مجاز اطلاق كرده است ، توضيح آن اين است كه صورت شايسته اى كه بايد باور داشته باشد اين است كه مصرف كردن مال در راههاى خودش او را مهيّا مىسازد تا به مستحق بودن انسانهايى چون خودش معتقد شود و اين كه خداى او بخشنده و كريم مطلق است و بخشش عالى او به خاطر امرى كه از سوى او فوت شود توقفى ندارد و كاستى بر ذاتش عارض نمىشود بلكه مربوط به كامل